خرید بک لینک

با من شرار ملعنت جاودانهxadای،
چون جنگلیxadست خفته که در بطن دانهxadای.

از عالم بزرگ نه پیدا کنار او،
ماییم با تمام حقارت نشانهای!

شعرم چه؟ خود بهانهxadی بیهوده زیستن،
یا زیستن برای سرودن، بهانهxadای!

قوالی از تو قمری محزون روا مباد!.
- ای بر درختی از قفست آشیانهxadای!-

میترسمت ز عاقبت کار و روشن است،
- با ترس من، برای تو، سیلم به دامن است -
ای کرده در مسیل به امید، خانهای!

این مهلت دوروزه – دریغا! که میxadشود،
با های و هوی و ، کش مکش کودکانهxadای!

مهر خراج غفلت صدسالهxadی من است،
این زخم کهنه، بر کتف، از تازیانهxadای.

گفتند بس فسانه و خفتند و خود نماند
دیگر برای گفتن و خفتن فسانهای

برچسب: نویسنده: آبتین زارعی‌پور تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 9:41

صفحه بندی