قلعهی سنگ باران
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 8:35
باران همی بارد، همی آید بهاران نرمک، نرمک، اینک باران...... باران......یاران من رفتند و من ماندم - صد افسوس -وامانده این جا این منم زان بیشماران! -یاران من، کو جسمهاشان؟ اسمهاشان؟- آن پونههای وحشی بر جوکناران -یاران من، تصویرهاشان مانده با من،- افتادگان این برگها، از شاخساران -یاران من رفتند و ...
نقطهی پایان
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 8:35
در شبنمی، از اشک تو، پنهان شده بودمچون دیو که در شیشه به زندان شده بودمیا نقش بر آبی. (نه که تصویر سرابی ) این سان شده بودی تو،من آن سان شده بودم.با اشک تو، از چشم تو بر گونه دویدمبا آه تو، بازیچهی توفان شده بودمانگشت گزیدی چو به دندان تحسّرحیرت زده، انگشت به دندان شده بودم.در همهمهی کوچهی شب، گم...
مرا به پیش از مرگ ببر
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:52
مرا به پیش از مرگ ببربه رنگ هایی که دوست داشتیمبه صداهای مودارکه بیزاری از شقیقه های سفید چشمه می گیرد .... + نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۸/۰۷ ساعت توسط Tamana | Adblock test (Why?)
له شوند
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:52
قەلاجە دامە پاوەو وە پاێ پەتی لە شووند ئەسپە دەوانی و چید، وەر ئەو دیۊا نەکردی
بانان
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:52
سەوزە چۊ پایز ڕەنگ ڕەنگەو بۊدەچۊ مەل تەنیا بێدەنگەو بۊدەنیەزام ئڕا چوە دڵتەنگەو بۊدەوەلی هەرچێ هەس قەشەنگەو بۊدە + نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۸/۱۳ ساعت توسط Tamana | Adblock test (Why?)
مرگ
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:02
ما مردمِ اشکیم و خدامان مرگ استما معدنِ دردیم و دوامان مرگ استدر دنیایی که گرگها ساختهاندتقدیرِ تمامِ برههامان مرگ است
برای زادروز استاد شهرام ناظری
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 21:02
آیینهدارِ عشقی و تندیسِ دلبریبا لحنِ عاشقانه دل از ماه میبریمهتابرویِ مایی و سرگشتهیِ تواَندخورشید و ماه و زهره و ناهید و مشتریکامم پر از عسل شده تا در دهانِ توست کندویی از ترانه و گلواژهیِ دری آموخت از تو شعر و غزل را خدایِ شمسرقصنده با ترانهیِ تو آدم و پری....معشوقِ ماست اوج صدایت، که نسلمانهرگز ن...
در این ازدحام
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 9:41
ز ما، دو، خاطرهی بی دوام میماند،زمی، نه حال، که دُردی به جام میماند.چه سالها که زمین بی من و تو خواهد گشت،که صید میرهد از دام و دام میماند!از این تردد دائم - که در نظر جاری -کدام منظرهای مستدام
با تو
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 9:41
گرچه در هر قدمی، با تو کسی یارترین.با دل آزردهترینان، تو دلآزار ترینبی تو هر راهی، پر ماه، اگر، ناهموار،با تو دشوارترین راهم، هموارترین!بختم این گنبد مینای مطلاگون بودکه در آن زلزله، از هر چه نگونس
با من
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 9:41
با من شرار ملعنت جاودانهxadای،چون جنگلیxadست خفته که در بطن دانهxadای.از عالم بزرگ نه پیدا کنار او،ماییم با تمام حقارت نشانهای!شعرم چه؟ خود بهانهxadی بیهوده زیستن،یا زیستن برای سرودن، بهانهxadای! قوالی از
قلعهی سنگ باران
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 9:41
باران همی بارد، همی آید بهاران نرمک، نرمک، اینک باران...... باران......یاران من رفتند و من ماندم - صد افسوس -وامانده این جا این منم زان بی
در تکاپوی آسمان شدن
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 9:41
تا به کی قلبِ کوه را بکنمتا که اسطورهای رقم بزنممثل نودختران عهد قدیمسبزه ها را به هم گره بزنمبخت من با یزید خوابیدهستتا قیامت وبال خویشتنمبا غزلهایِ سرخِ دردآلودبویِ خون میتراود از دهنمدرد چندین هزار سالهی عشقمیچکد از گلوی پیرهنمبرف پیری نشسته روی سرمگرد حسرت لمیده بر کفنمخسته از این همه قفس بودندر...
نقطهی پایان
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 9:41
در شبنمی، از اشک تو، پنهان شده بودمچون دیو که در شیشه به زندان شده بودمیا نقش بر آبی. (نه که تصویر سرابی ) این سان شده بودی تو،من آن سان شده بودم.
چشمهایش مرا نمیبینند
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 9:41
#شعر_آخراین منم تک ستارهای بی نور قصهای از زمانههایِ دوراتفاقی عجیب و بی منظور مردهای آرمیده در دلِ گورروز و شب بار غصهام بر دوشژنده پوشی غریبه و شبگرد ظاهرا سنگوارهای بی درد از درون طرحِ زخمیِ
برگرد
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 9:41
برگرد و مرا غریب و تنها مگذاراین شاخِ ترِ شکسته را جا مگذارتنهاییِ عریانِ مرا لمس بکن.روی دلِ نا امید من پا مگذار.
آماج
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 9:41
در شورشِ چشمانِ تو آماجِ بلا من مردِ سپر انداختهی بی سر و پا من تکبیرِ نگاهت به فنا داده سپاهم فرماندهیِ تنها شدهیِ دارِ فنا منبی واهمه دلبستهام و باک ندارم از کشته شدن پیشِ قدم هایِ شما من تو قاتلِ شبهایِ پر از دلهره بودی این بار، در این ورطهیِ تاریک چرا من...وقتی قفسِ عشق بهشت است برایم چون قاصدکی...
روژئاوا
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 9:41
مناڵهیل قامشلوناوم له قهێ کهور بنۆسننتا له رووژههڵاتچۆ کهێوانوێ که روڵهێله تاش زنەی کەفتۆگهو خوارگوپهیلم برنم ئێجا ئرا غهریبیدانبنیشم و وانگ ئڵاڵممناڵهیل کووبانیناوم له قهێ تافهێ فرات ب
پاییز
-
تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 4:09
پاییز پر از حس قشنگیست هنوز یادآور قلب های سنگیست هنوز سرخ است و سفید، قد بلند است و بلوند یک دختر مو بور فرنگیست هنوز #سینا_شکیبا
هایده کو
-
تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 4:09
من ئراێ تو ک الاهەی مەردمان کەڵهری هەر بتێ داواێ خدایی دا رمانم هایدە کو؟ لەێ یەتیم ئاس پاسه پەڵپ مانگ و خوەر نەگر تهک ستارهی خوهش دهماخ ئاسمانم هایده کو؟ #سینا_شکیبا#شعر_ایلام#شعر_کوردی_کلهری
رویای کودکی
-
تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 4:09
ذهنم سرک کشید به دنیای کودکی دیوار آجری و من و پای کودکی قدم به آیههای تماشا نمی رسید وقف ندیدنت شده رویای کودکی پژواک خندههای تو هم کارگر نشداز غم جدا نبود الفبای کودکی بعد از تو زندگی شده تکرار تی