خرید بک لینک

باران همی بارد، همی آید بهاران

نرمک، نرمک،
اینک
باران......
باران......

یاران من رفتند و من ماندم - صد افسوس -
وامانده این جا این منم زان بیشماران! -

یاران من، کو جسمهاشان؟ اسمهاشان؟
- آن پونههای وحشی بر جوکناران -

یاران من، تصویرهاشان مانده با من،
- افتادگان این برگها، از شاخساران -

یاران من رفتند و من.....
- ای کاش میرفت.....
تصویرهاشان از نظر، این پایداران! -

یاران من رفتند و بر گو تا نکارند،
بر گورهاشان لاله، هرگز، لاله کاران!

ای کاشکی میشد غبار بد به یک سو،
زان بهترینان در زلال چشمهساران!

روزی در این وادی که میبینی کسی بود،
اینک غباری مانده از آن تک سواران! -

این قلعهی خاموش و ما - با بد همآغوش -
ای قلعهی خاموش از بد سنگباران.

گفتی و خوش گفتی، ز قول شعر هندی،
«شاعر!
ز باران ها مگو،
باری،
بباران!»

برچسب: نویسنده: آبتین زارعی‌پور تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 9:41

صفحه بندی