تا به کی قلبِ کوه را بکنم
تا که اسطورهای رقم بزنم
مثل نودختران عهد قدیم
سبزه ها را به هم گره بزنم
بخت من با یزید خوابیدهست
تا قیامت وبال خویشتنم
با غزلهایِ سرخِ دردآلود
بویِ خون میتراود از دهنم
درد چندین هزار سالهی عشق
میچکد از گلوی پیرهنم
برف پیری نشسته روی سرم
گرد حسرت لمیده بر کفنم
خسته از این همه قفس بودن
در تکاپوی آسمان شدنم
برچسب:
نویسنده: آبتین زارعیپور