امشب برای من شب تعبیر آرزوست
وقتی ورای ماه بروید هلال تو
وقتی نگاه من به هوس بوسه می زند
بر گونه های سرخ سراسر محال تو
باران اشک من به کجا می رسد مگر ؟
بر التهاب پنجره ها بوسه می زنم
زیباترین بهانه ی شاعر شدن تویی
تنها میان هر غزلت پرسه می زنم
سیلی که از خیال تو سرچشمه می گرفت
بگذار واژه های مرا در به در کند
شد بند بند شعر ترم مبتلای تو
شاید همین نیاز ،شما را خبر کند
هر شب کنار پنجره با عشق مانده ام
تا بشکفد ترانه ی خورشید دیدنت
این سنگ نا صبور به تاراج می برد
صبری که دل سپرده به امید دیدنت
باید ببینمت به همین بند آخرین
هی ارزوی وصل تو تکرار می شود
افسوس حرف قافیه با تو ردیف نیست
شعرم شبیه بم سرم آوار می شود...
سینا_شکیبا
برچسب: آرزوی وصال,آرزوی وصال پارسیان,آرزو وصالی,آرزو وصالي,رمان آرزوی وصال,رمان آرزوي وصال,شعر آرزوی وصال,در ارزوی وصال,کتاب آرزوی وصال,ای وصالت آرزوی عاشقان,
نویسنده: آبتین زارعیپور